بسم خدای نازنین
سلام..
زحمت مشق ایندفعه منو خواجه عبدالله کشیدن..چه باحال هم دیکته میگفت بهم.
درضمن..ما که بلد نیستیم مثل دوستان قاط بزنیم..میشه گفت اینم یجور قاط زدنه..نهههه؟..
یارب زکرم بحال من رحمت کن بر این دل ناتــــــوان من رحمت کن
در سینه ی دردمند من راحت نه بر دیده ی اشکبار من رحمت کن
***********
بنمای ره که ره نماینده تویی بگشای دری که در گشاینده تویی
زنگار غمان گرفت دل در بر من بزدای دلم که دل زداِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِینده توِِِِِِِِِِِِِیی
************
گر کافرم ای دوست مسلمانم کن مهجور توام بخوان و درمانم کن
گردرخور ان نیم که رویت بینم باری بسر کوی تو قربانم کن
*************
بیم است که از عشق تو رسوا گردم
دفتر بنهم گرد چلیپا گردم
گر تو زپی رهی مسلمان نشوی
من خود زپی عشق تو ترسا گردم
پ.ن:این اخری مخاطبش خدا نبودا!!!!!!!!..البته از دید من..چون خواجه که برا خدا میگه.
+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 13:14  توسط بیدل
|
بسم
خدای
مهربون
نه یکشنبه،نه سه شنبه
روزای فردو بی وفا
منو به تو نرسوندن
میون شنبه ها چهار
یه ربع ساعت عاشقی
یه ربع ساعت التهاب
سهم یه بیدل و پری
مثل یه رویا یه خیال
یه دنیا حرف تو یک نگاه
یه دنیا حرف تو یک سلام
سلاااام بیدل تازه..خوبی؟..چه خبر؟..بالاخره پری تم دیدی..کی میگه پری ها رو نمیشه دید؟...دیدی که میشه..اره میدونم مثل یه رویا وخیال بود..هنوزم باورت نشده که دیدیش..واییییی..پریییییییی


اره دیدمش..مهربون و سبز..همون پری ارام وشاد خودم بود..وقتی چشام به دیدنش روشن شد..نفسم تو سینه م حبس شده بود..نمتونستم حرف بزنم..چقدر ناز بودی پری..دلم میخواست تا اخر دنیا بشینم فقط نگات کنم..تو بگی من گوش کنم..دلم میخواست دست رو صورتت بکشم..سرتو بزاری رو شونه هام...
خدااااااا چه سخت بود از تو جدا شدن..فقط یه ربع ساعت..چیزی با خودم نیاوردم..دلم که همیشه پیشت هست..حالا روحمم موند روی همون نیمکتی که روش نشسته بودیم...
واییی خدای من..چه هدیه هایی برام اورده بودی..یه دل سرخ ونرم..یه جام که شراب عشق تورو باهاش سر بکشمو مست بشم..یه..نه دیگه بقیه رو نگم..
میدونم ،میدونم که این اولین واخرین دیدار ما نبود وانشالله نخواهد بود..یه روز مثل دلامون که یکی شدن..جسمامونم یکی میشن..دستای گرمتو تو دستای خسته خودم احساس میکنم...و با هم به خدا سلام میکنیم..اونروز روی ماه خدا رو بوسیدن خیلی لذت بخش تر میشه..
دعا می کنم که هيچ گاه چشمهای کهربايی تو را در انحصار قطره های اشک نبينم وتو برايم دعا کن که ابر چشمهايم هميشه برای تو ببارد
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببينم و تو برايم دعا کن که هرگز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دريا و بوی بهار را دارد
هميشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برايم دعا کن دستهايم را هيچ گاه در دستی به جز دست تو گره ندهم
جاده ها..درختا..خورشید خانوم که صورتمو با گرماش سوزوند..و خیلیای دیگه..از همه تون تشکر میکنم..
دوستت دارم پری من
اینم دیدارمون از نگاه پری: http://www.aramlove12.blogfa.com
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 12:25  توسط بیدل
|
یاحق..خدا بهمرات!!!
تعجب نکنید..دارم از خودم خداحافظی میکنم..
سلاااااااااااااااااااااااااام!!!!!!!!
بازم تعجب؟..بابا دارم به خود تازه م سلام میکنم..اره مثل اینکه قراره تازه بشم..باچی؟..با یک نگاه..یه نگاه که خیلی وقته انتظارشو میکشم..نگاه به چی یا کی؟..کسی که دلم تو دلش اروم گرفته..کسی که بیدل اردبیلی با اون معنی پیدا میکنه..کسی که نگاش میکنم و از روش مشق مینویسم..مشق مهربونیش...مشق عشقی که تو دلم کاشته..یعنی میشه ببینمش؟..
سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۸۵...من خیلی سه شنبه هارو دوست دارم..فردا با همه فرداهای ۲۱ سال گذشته فرق میکنه..میتونه بهترین سه شنبه عمرم باشه..تو اردیبهشت ۸۵ میخوام اردیبهشت دلمو ببینم....یعنی روزای غریبی و دلتنگی چشام تموم میشه؟..
پری من..اگه هم ندیدمت..از هوا..از درختا...از پرنده ها..از.......خواهش میکنم بزارن از نگاه اونا ببینمت...میبینمت


پ.ن:من بلد نیستم شما بگین!!!!!!!
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:8  توسط بیدل
|
دوستت دارم

اری دوستت دارم..برای کهکشان پرستاره چشمانت،برای آسمان ابی دلت،برای مهر همیشه سبز باغچه عشقت،و برای همه ی نداشته هایی که با داشتن تو خواهم داشت...و تنها هدیه ی من به تو قطره اشکی است که در هجر تو چشمانم را تر میکند.ماه را نگاه کن..مرا میبینی که چگونه دست لرزان من به سوی تو دراز شده وتو را میخواهد..مهربان من...
سردفتر عالم معانی عشق است
سربیت قصیده ی جوانی عشق است
ای انکه خبر نداری از عالم عشق
این نکته بدان که زندگانی عشق است
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:50  توسط بیدل
|