تبليغاتX
مشق شیدایی بیدل

مشق شیدایی بیدل

اینجا ایینه ی روح منه ..از بیدلی هایم مینویسم

.....

به نام بالاییه

سخته.....

خرد کننده........

له نمیشم.......

له میکنم ابلیس وجودمو....

تسلیمم...به هرچی مقدره..

راضی ام به هرچی رضایتشه..

میخوام برنده باشم.میخوام بلندبشم.......:

                                                 یا الله

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 10:45  توسط بیدل  | 

امشب

 

امشب شب بی کسیه

یکی به دادم برسه

تنها ترین مرد زمین امشب به اخر میرسه

امشب شب تنهاییه سر روی زانوم میزارم

اخه تو اینجا نیستی و غزل غزل گریه دارم

غصه نشسته رو دلم هنوز برای شونه هات ارزش اشکو قائلم

حرفی نزن چیزی نگو فقط بزار گریه کنم

میخوام با بارون چشام فاصله رو پر بکنم

ترک ترک دلم شکست کسی به دادم نرسید

گریه های تنهایی مو کسی بجز خودم ندید...

*********************************************

دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم

نقشی به یاد روی تو بر اب میزدم

نقش خیال روی تو تا وقت صبح دم

بر کارگاه دیده ی بیخواب میزدم

روی نگار در نظرم جلوه مینمود

وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم

هر مرغ فکر کز سحر شاخ سخن بجست

بازش به طره ی تو به مضراب میزدم

چشمم به روی ساقی وگوشم به روی چنگ

فالی به چشم وگوش دراین باب میزدم

ابروی یار در نظرو خرقه سوخته

جامی به یاد گوشه ی مخراب میزدم

                        جامی به یاد گوشه ی محراب میزدم

                                          

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 10:31  توسط بیدل  | 

.........

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 10:20  توسط بیدل  | 

من برگشتم

به نام معشوق ازلی و ابدی..

سلام

من برگشتم..

هیچجا خونه خود ادم نمیشه..برگشتم واومدم عشقمو با همه قسمت کنم..بیاین بگیرین..این قلبا حاصل انفجار عشقمه..دیگه ظرفیت اینو نداشتم این همه عشقو تو دلم انبار کنم..دارم قسمتش میکنم..دارم پوست میندازم...تازه میشم..شایدم بزرگتر میشم..ولی هرچی هست خیلی درد داره..سخته ولی باید از این مرحله هم گذشت..نباید موند وپوسید..بیاین..این قلبا منتظرن..دستمو رد نکنین..

یا حق.

گفتگو
گفتي که:((مي بوسم تو را)).گفتم:((تمنا مي کنم))
گفتي:((اگر بيند کسي)). گفتم که:((حاشا مي کنم))!
گفتي:((زبخت بد اگر ناگه رقيب ايد زدر))
گفتم:((با افسونگري او ز سر وا مي کنم))...
گفتي که:((از بي طاقتي دل قصد يغما مي کند))
گفتم که:((با يغما گران باري مدارا مي کنم))
گفتي که:((پيوند تو را با نقد هستي مي خرم))
گفتم که:((ارزان تر از اين من با تو سودا مي کنم))
گفتي:((از کوي خود روزي تو را گويم برو))
گفتم که((صد سال دگر امروز و فردا مي کنم))
گفتي :(( اگر از پاي خود زنجير عشقت وا کنم))
گفتم:(( ز تو ديوانه تر داني که پيدا مي کنم))

کاش میشد اشک را تهـدید کرد   مدت لبخنـد را تمدید کـرد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 20:16  توسط بیدل  |