تبليغاتX
مشق شیدایی بیدل

مشق شیدایی بیدل

اینجا ایینه ی روح منه ..از بیدلی هایم مینویسم

عید اعظم مبارکت باد

به نام خدای محمد(ص)

 مبعث رسول مهربانی و رحمت

  رسول رستگاری وهدایت

نبی مکرم اسلام و بی رنگ ترین انسان زمینی

برتمامی پیروان ،عاشقان و شیفتگانش مبارک باد.

 

                                                                                    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 13:48  توسط بیدل  | 

مرد در چمنزار

بسم الله دانا و توانا

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن         دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب          مارا زجام باده ی گلگون خراب کن

 

((حمد و سپاس خداوندی را که ستایشگران از  مدح او عاجز اند...خدایی که صفات کمال او مرز معینی ندارد)):

 

عقل جان را گرد ذاتت راه نیست         وز صفاتت هیچ کس آگاه نیست

عقل اگر از تو وجودی پی برد           لیک هرگز ره بکنهت کی برد؟

                       ***********************

گر کسی وصف او زمن پرسد            بی دل از بی نشان چه گوید باز

عاشقان  کشتگان  معشوقند             برنیاید  ز کشتگان آواز

                       ***********************

 

(اغاز دین، شناخت خداست، وکمال معرفت،تصدیق به ذات او،وکمال تصدیق،شهادت به یگانگی خداست،وکمال توحید اخلاص در عقیده وعمل است):

 

عالم که به اخلاص نیاراسته خود را              علمش به حجابی شده تفسیر و دگر هیچ

عارف که زعرفان،کتبی چند فراخواند           بسته است به الفاظ و تعابیر و دگر هیچ

 

 

مرد در چمنزار

مرد نجوا کرد:((خدایا با من صحبت کن))،یک چکاوک آواز خواند ولی مرد نشنید.

مرد فریاد زد:((خدایا یک معجزه به من نشان بده))،یک زندگی متولد شد ولی مرد متوجه نشد.

مرد ناامیدانه گریه کرد وگفت:((خدایا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم)) پس خدا نزد مرد آمد و او را لمس کرد.

ولی مرد بالهای پروانه را شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد.

 

پ.ن:واقعا اینجوریه ها..من تا حالا اینجوری فکر نکرده بودم.از این ببعد عمدا با خدا اینجوری صحبت میکنم..حواسمم جمع میکنم ببینم طبیعت چجوری جوابمو میده. شما چی؟تجربه اینجوری داشتین؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 12:33  توسط بیدل  | 

عشق یعنی..

بسم الله عشق

زمان:پنج شنبه هفته قبل-ساعت ۹ صبح

مکان:کتابخانه عمومی

حالم خوش نبود..صبح زدم بیرون یخورده قدم بزنم..همین طور اتفاقی رسیدم کتابخونه عمومی اردبیل

رفتم تو..یه دفترم همرام بود..نشستم و دفترمو جلو باز کردم.همین جوری میخواستم برای دل خودم یچیزایی بنویسم..احیانا شعری..چیزی..

یه نیم ساعتی که گذشت..یکی از دوستای چندین ساله مو دیدم  که اومد داخل سالن مطالعه..از دور منو دید اومد طرفم..سلام و احوال پرسی واینا تا کشید به اینکه با اصرارش شروع کردم به نوشتن تعریف خودم از عشق..همینجور قرو قاطی:

عشق یعنی آبشار عاطفه:بعضی وقت ها این آبشاره سنگ هارو هم میکنه با خودش میاره پایین..وکسی که اون پایین وایساده باید اینو بدونه.یعنی خربزه میخوری پای لرزشم بشین.

یعنی بیرنگی ،یکرنگی

یعنی خودتو نبینی،مثل سی مرغ وسیمرغ

یعنی با خودت وهمه چیز دوروبرت مثل اب چشمه زلال وصاف باشی

یعنی سوختن و سفید شدن مثل تنوری که  وقتی روشن اش میکنن اول سیاه میشه بعد که سفید شد توش نون میپزن.

یعنی دلتو با همه کم و کاستی هاش دستت بگیری و با یه جمله<<دوستت دارم>>هدیه کنی بهش.

یعنی وقتی تلاش میکنه خودشو بهت برسونه ومثل تو واندازه تو عاشق باشه،هر چند تا نیمه هم نتونه بیاد تلاشش برات باارزشتر از نتیجه ش باشه.

یعنی عشق بازی خدا با دل شکسته ی یه عاشق،میگن خدا تو دلای شکسته س..

یعنی هربار که معشوق زمینی ت تنهات میزاره ومیره یه قدم به خدا که معشوق حقیقیه نزدیک تر بشی.

عشق یعنی تپش پنجره و وضوی سهراب.

عشق یعنی همه ی بنده های خدا رو دوست داشته باشی ولی به هیچکدوم دل نبندی.چون غیر خدا همه چیز تمام شدنیه..همه یه روز میرن..

عشق وقتی عشقه که زنجیرت نباشه،قفس نباشه برات..با همه قسمتش کنی.

واینکه بدونی وقتی یه نعمتی رو بدست میاری که یه نعمت دیگه رو از دست داده باشی..من عقیده م به اینه که همیشه خدا نعمتی رو که بهت میده خیلی بزرگتر از نعمتیه که ازت میگیره..پس بهتره ادم وقتی نعمتی رو از دست میده بیقراری نکنه..نگه خدا منو دوست نداره..

خدااااااااااااااااااااااااااا....دوست دارم..خدای سیب..خدای گلاب             

یا حق.

  یه توضیح که نمیخواستم بنویسم البته:

منظور از سیب اخر متن..کلمات آسمانی و بهشتی مولود کعبه س تو نهج البلاغه..در ضمن ولادت مولامون علی(َع) هم رو به همه شیعیان جهان و دوست دارانش تبریک میگم.

واینکه روز پدر رو هم به همه پدران سرزمین سبزمون وهمینطور بابای سبز خودم تبریک میگم.                 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 12:42  توسط بیدل  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 16:58  توسط بیدل  | 

دیگه کسی رو نداری...

دیگه...

دیگه کسی رو نداری گل اش باشی عشقش باشی
همیشه دلتنگت باشه اما تو باور نکنی
شبا یارش ماه باشه ستاره غمخوارش باشه
بهش بگی دوسش داری ساده باشه باور کنه
دلش رو هی بلرزونی اشک چشاش شادت کنه
دیگه کسی رو نداری ایینه ی تنت باشه
وقتی که سرما می خوری تب کنه ومریض بشه
خانوم گلی صدات کنه گم بشه تو عمق چشات
روز وشبش شعر باشه چشماتو نقاشی کنه
پری باشی واسه دلش بیدلو مجنونت باشه
حتی:
دیگه کسی رونداری بهش خیانت بکنی بازم بگه دوست داره نخواد ازت جدا بشه.
...................

دیگه بیدل مال خداس، عشقش خداس،هرچی بگه همونه

اخه رسم دنیا همینه

معشوقا بیوفا باشن

اخر هر عشقی خداس

اگه نباشه عشقی نیست:

 یادتان باشد که عشق بالاترین درجه حیات است و عاشقی اوج پرواز آدمی . عاشقانه بودن را بخواهید . دلتان برای کسی باشد که صادقانه با او رفتار کرده اید . هرگز از شکستهای عاطفی سرخورده نباشید . خصلت عشق نرسیدن است و جوهره آن فراق . دم خود عاشقی را گرم . هر زمان که عاشق بودم جهانم زیباتر بود . نگاهم شفاف تر و دلم پاک تر . ریسمانی که ما را به دنیا متصل می کند عشق است . قلب زخمی عاشق را خدا دوست دارد . اشگهایش در فراق یار . ناله ها و مویه هایش در دلتنگیهای حسرت خیز . نگاه پریشانش به امتداد غروب تقدیر و همه و همه نزد خداوند عزیز و محترم است . روزهای عاشقی بدانید که جهان مال شماست . خوشا به عشق . خوشا به عاشقی .
(شهید ژولیوس سزار ازسرزمین آبهای همیشه آبی)

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 13:22  توسط بیدل  |