تبليغاتX
مشق شیدایی بیدل

مشق شیدایی بیدل

اینجا ایینه ی روح منه ..از بیدلی هایم مینویسم

نمیخوام بزرگ بشم!

 

وقتي بزرگ مي شوي ديگر ..

 

خجالت مي كشي به گربه ها سلام كني و براي پرنده هايي كه آوازهاي نقره اي مي خوانند دست تكان بدهي..

خجالت مي كشي دلت شور بزند براي جوجه قمري هايي كه مادرشان بر نگشته، فكر مي كني آبرويت ميرود اگر يكروز مردم _همانهاي كه خيلي بزرگ شده اند_ دل شوره هاي قلبت را ببينند و به تو بخندند

وقتي بزرگ مي شوي ديگر ..

نمي ترسي كه نكند فردا صبح خورشيد نيايد،حتي دلت نمي خواهد پشت كوهها سرك بكشي و خانه خورشيد را از نزديك ببيني..

ديگر دعا نمي كني براي آسمان كه دلش گرفته ، حتي آرزو نمي كني كاش قدت مي رسيد و اشكهاي آسمان را پاك مي كردي..

وقتي بزرگ مي شوي..

قدت كوتاه مي شود .آسمان بالا مي رود و تو ديگر دستت به ابرها نميرسد و برايت مهم نيست كه توي كوچه پس كوچه هاي پشت ابرها ستاره ها چه بازي مي كنند ..

آنها آنقدر دورند كه تو حتي لبخندشان را هم نمي بيني !!و ماه ، همبازي قديم تو آنقدر كمرنگ مي شود كه اگر تمام شب را هم دنبالش بگردي پيدايش نمي كني

وقتي بزرگ مي شوي ..

دور قلبت سيم خاردار مي كشي و درمراسم تدفين درختها شركت مي كني و فاتحه تمام آوازها و پرنده ها را مي خواني و يكروز يادت مي افتد كه تو سالهاست چشمانت را گم كرده اي و دستانت را در كوچه هاي كودكي جا گذاشته اي ، آنروز ديگر خيلي دير شده است .....

فرداي آنروز تو را به خاك مي دهند و ..

 

مي گويند: خيلي بزرگ شده بود......!!!!
پ.ن: اقا من اگه نخوام بزرگ بشم کی رو باید ببینم؟!!!...هیییییییی!
پ.ن ۲: اقا مصطفی:همه رو خوندم ولی اگه به حقیقت بزرگ بشی نه به مجاز دیگه گریه امونت نمی ده امونت نمی ده که خجالت بکشی یا نکشی و اگه نخوای به حقیقت در این عالم بزرگ بشی یه روز می رسه که دیر شده و باز هم از حسرت بزرگ نشدن گریه امونت نمی ده ولی با این تفاوت که طعم های اشکهای مختلف در حالات مختلف با هم فرق می کنند ای کاش بچه بمونیم ولی بزرگ بشیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 21:53  توسط بیدل  | 

تاملات بیدل در حمام!

 بسم خدا

 

                                      تاملات بیدل در حمام!  

       

سلام

اره درست خوندید "حمام"،راستش من هربار که میرم حموم همینطور که دارم رو خودم اب میریزم و مثلا سرو بدنمو میشورم به خیلی چیزا هم فکر میکنم،برا همینم اغلب مدت استحمامم طولانی میشه.خوب اینم یجورشه دیگه،بعضیا میرن حموم یه ریز میزنن زیر آواز و کنسرت میزارن واسه خودشون یسری هم عجله دارن و زودی دوکاسه اب می پاشن به سر و بدنشون وخودشونو خیس می کنن و میان بیرون...بعضیا هم مثل من میرن تو فکر.حالا فقط فکرم نیستا..بعضی وقتا هم که دلم میگیره و دنبال یجای خلوت میگردم که بزنم زیر گریه و خودمو خالی کنم هیچ جایی بهتر از حمام پیدا نمیکنم.امروزم طبق همین روال که رفته بودم دوش بگیرم همین طور که افکار گوناگونی به مغزم خطور می کرد دامنه ی تاملاتم کشید به موضوع عشق و محبت:

عشق زمینی،عشق آسمانی...تفاوت بین محبوب و معشوق،خلاصه به این نتیجه رسیدم که چیزی به نام عشق زمینی وجود نداره،و چون وجود خارجی نداره و مجازیه در نتیجه کور هم هست و اغلب عشاقی که عشق زمینی دارن به هم نمی رسن.به نظر من عشق مختص ذات مقدس خداونده و خدا عشق و برای خودش افریده ،معشوقی که هزاران عاشق داره و هیچ کدوم از بودن اونیکی ناراحت نیستند .چیزی که ما به اون میگیم عشق زمینی  و معشوق زمینی، در حد اعلا و واقعی خودش "دوست داشتن"است واز سر اگاهی و شعور.وکسی که مخاطب این احساسه اسمش محبوبه و نه معشوق.از طرفی نمیشه منکر این قضیه هم شد که این دوست داشتن و حب سرچشمه ش از همون عشق خداییه که در وجود همه ی ادما هست،نطفه ی نوع بشر با عشق بسته شده،عشقی که جز انسان همه مخلوقات خداوند از پذیرفتن اش شونه خالی کردن و این انسان بود که بار سنگین عشق خداوند رو به دوش کشید و شد "جانشین خداوند" و مورد سجده ی فرشتگان.وقتی محبوب و از معشوق جدا میکنم و عشق رو مختص ذات خداوند میدونم به نتیجه ی جالبی میرسم اونم اینه که وقتی مخاطب عشقت غیر خدا میشه در واقع اینکار هم کفر محسوب میشه و برای عشق خداوند شریک قرار دادی.خوب اینا نظریات منه،دوست دارم بدونم شمایی که این مطلبو میخونی دیدگاهت در این مورد چجوریه و تا چه اندازه عقیده ی منو قبول داری؟.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 20:17  توسط بیدل  |