تبليغاتX
مشق شیدایی بیدل

مشق شیدایی بیدل

اینجا ایینه ی روح منه ..از بیدلی هایم مینویسم

اینم از ما.......

 

پ.ن:...................هیچی همینه دیگه...بنظر ۲۲ ساله میام؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 15:57  توسط بیدل  | 

فرقی ندارد...

 
 
 

 

اینجا قفس با آسمان فرقی ندارد

 

امروز و فردا بی گمان فرقی ندارد

 

در نزد مردم یاسمن بی شاخه زیباست

 

هیزم شکن با باغبان فرقی ندارد

 

وقتی که این کشتی ندارد نا خدایی

 

با بادبان بی بادبان فرقی ندارد

 

اینجا و آنجا هر کجا باشی همین است

 

اینجا و آنجا آسمان فرقی ندارد

 

وقتی برای مرده بودن زنده هستیم

 

گهواره با تابوتمان فرقی ندارد

 
پ.ن:.................!!!!!!!!!!!! فرقی ندارد.
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 14:24  توسط بیدل  | 

مادرم دریا...

 
 

 

گستره آبی دریا پیش رویم بود

وبا چشمهای بسته دل روشنم را به تماشای نوای دلنشین موج برده بودم

ای دریا

مادرم

مرا در برگیر و روح ازرده ام را مرحمی باش

میخواهم در تو به ارامش برسم

و از آن تو باشم

سخت است زاده ی دریا بودن و در زمین سخت گام برداشتن

زمین برایم کوچک و حقیر است

 و چه بیگانه اند زمینیها....

مادرم

در انتهای فصل بیدلی ام

و در لحظه های دلگیر غروب رنگ ها

فرزند شوریده ی خود را دریاب

ومرا به ضیافت آبی آسمانیت ببر....

 

پ.ن:عکس> ساحل آستارا

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:40  توسط بیدل  | 

زندگی

زندگی

زندگي دفتري از خاطره هاست

خاطرات شيرين،خاطرات مغشوش

يكنفر در شب كام، يكنفر در دل خاك

يكنفر همدم خوشبختي هاست

يكنفر همدم و همسفر سختي هاست

چشم تا باز كنيم، عمرمان ميگذرد

وز سر تخت مراد، پاي بر تخته تابوت گذاريم همه

ما همه همسفريم، همگي همسفريم

تا ببينيم كجا،باز كجا چشممان بار دگر سوي هم باز شود

در جهاني كه درآن راه ندارد اندوه

زندگي با همه ي معني خويش از نو آغاز شود
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:8  توسط بیدل  |