اینجا ایینه ی روح منه ..از بیدلی هایم مینویسم

اینجا قفس با آسمان فرقی ندارد
امروز و فردا بی گمان فرقی ندارد
در نزد مردم یاسمن بی شاخه زیباست
هیزم شکن با باغبان فرقی ندارد
وقتی که این کشتی ندارد نا خدایی
با بادبان بی بادبان فرقی ندارد
اینجا و آنجا هر کجا باشی همین است
اینجا و آنجا آسمان فرقی ندارد
وقتی برای مرده بودن زنده هستیم
گهواره با تابوتمان فرقی ندارد

گستره آبی دریا پیش رویم بود
وبا چشمهای بسته دل روشنم را به تماشای نوای دلنشین موج برده بودم
ای دریا
مادرم
مرا در برگیر و روح ازرده ام را مرحمی باش
میخواهم در تو به ارامش برسم
و از آن تو باشم
سخت است زاده ی دریا بودن و در زمین سخت گام برداشتن
زمین برایم کوچک و حقیر است
و چه بیگانه اند زمینیها....
مادرم
در انتهای فصل بیدلی ام
و در لحظه های دلگیر غروب رنگ ها
فرزند شوریده ی خود را دریاب
ومرا به ضیافت آبی آسمانیت ببر....