بسم الله عشق
زمان:پنج شنبه هفته قبل-ساعت ۹ صبح
مکان:کتابخانه عمومی
حالم خوش نبود..صبح زدم بیرون یخورده قدم بزنم..همین طور اتفاقی رسیدم کتابخونه عمومی اردبیل
رفتم تو..یه دفترم همرام بود..نشستم و دفترمو جلو باز کردم.همین جوری میخواستم برای دل خودم یچیزایی بنویسم..احیانا شعری..چیزی..
یه نیم ساعتی که گذشت..یکی از دوستای چندین ساله مو دیدم که اومد داخل سالن مطالعه..از دور منو دید اومد طرفم..سلام و احوال پرسی واینا تا کشید به اینکه با اصرارش شروع کردم به نوشتن تعریف خودم از عشق..همینجور قرو قاطی:
عشق یعنی آبشار عاطفه:بعضی وقت ها این آبشاره سنگ هارو هم میکنه با خودش میاره پایین..وکسی که اون پایین وایساده باید اینو بدونه.یعنی خربزه میخوری پای لرزشم بشین.
یعنی بیرنگی ،یکرنگی
یعنی خودتو نبینی،مثل سی مرغ وسیمرغ
یعنی با خودت وهمه چیز دوروبرت مثل اب چشمه زلال وصاف باشی
یعنی سوختن و سفید شدن مثل تنوری که وقتی روشن اش میکنن اول سیاه میشه بعد که سفید شد توش نون میپزن.
یعنی دلتو با همه کم و کاستی هاش دستت بگیری و با یه جمله<<دوستت دارم>>هدیه کنی بهش.
یعنی وقتی تلاش میکنه خودشو بهت برسونه ومثل تو واندازه تو عاشق باشه،هر چند تا نیمه هم نتونه بیاد تلاشش برات باارزشتر از نتیجه ش باشه.
یعنی عشق بازی خدا با دل شکسته ی یه عاشق،میگن خدا تو دلای شکسته س..
یعنی هربار که معشوق زمینی ت تنهات میزاره ومیره یه قدم به خدا که معشوق حقیقیه نزدیک تر بشی.
عشق یعنی تپش پنجره و وضوی سهراب.
عشق یعنی همه ی بنده های خدا رو دوست داشته باشی ولی به هیچکدوم دل نبندی.چون غیر خدا همه چیز تمام شدنیه..همه یه روز میرن..
عشق وقتی عشقه که زنجیرت نباشه،قفس نباشه برات..با همه قسمتش کنی.
واینکه بدونی وقتی یه نعمتی رو بدست میاری که یه نعمت دیگه رو از دست داده باشی..من عقیده م به اینه که همیشه خدا نعمتی رو که بهت میده خیلی بزرگتر از نعمتیه که ازت میگیره..پس بهتره ادم وقتی نعمتی رو از دست میده بیقراری نکنه..نگه خدا منو دوست نداره..
خدااااااااااااااااااااااااااا....دوست دارم..خدای سیب..خدای گلاب
یا حق.
یه توضیح که نمیخواستم بنویسم البته:
منظور از سیب اخر متن..کلمات آسمانی و بهشتی مولود کعبه س تو نهج البلاغه..در ضمن ولادت مولامون علی(َع) هم رو به همه شیعیان جهان و دوست دارانش تبریک میگم.
واینکه روز پدر رو هم به همه پدران سرزمین سبزمون وهمینطور بابای سبز خودم تبریک میگم.